تبليغاتX
بنویس از سر خط








بازم دلم گرفته گريم اختياري نيست گريم اختياري نيست

اخه جز غصه منو كاري نيست

يه عمره از محبت بي نصيبم اي خدا   من غريبم اي خدا

چرا جز غصه منو كاري نيست؟

اگه عشق همينه اگه زندگي اينه نمي خوام چشام دنيا رو ببينه

از لبهاي سردم خنده گريزونه  راز دل خستم هيشكي نمي دونه

بازيچه شدن تا كي؟دل رو گول زدن تا كي؟افسردگي تا كي

دل به هر كي دادم  بيوفايي ديدم چه رنج هايي كه عمري از عشق كشيدم

اگه عشق همينه اگه زندگي اينه نمي خوام چشام دنيا رو ببينه



نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386 ساعت 21:20 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


 

                      

لحظه ها در پي هم مي گذرند

                     و من همچنان در انتظار ديدنت لحظه ها را

                                                                به ياد لحظه ديدار

                                                                                يك به يك مي شمارم

                       



نوشته شده در یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت 22:22 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


امشب به چشمک ستارگان که از اعماق آسمان نثارم می کنند می نگرم

اما هیچ اثری از عشق در چشمک نورانی آنان نمی یابم

امشب دلم گرفته است و حتی درخشش ماه هم نمی تواند مرهمی برای قلب شکسته ام باشد

امشب سیاهی آسمان با سیاهی چشمانم یکی شده است و

قطرات باران که نرم نرمک بر بام گونه هایم می بارند و مرگ عشق را یاد آور می شوند

امشب بوسه ستارگان بر لبان معشوق دردی از عشق نمی کاهد

نمی دانم چرا امشب هوا بوی مرگ می دهد

         

نمی دانم چرا امشب نسیم عشق را بر گونه هایم حس نمی کنم

امشب از عشق خالیست و من هنوز نمناکی گونه هایم را احساس می کنم

واین بار گریه آسمان هم با من همراه شده است و

صدای باریدن آن بر گونه های زمین به صراحت به گوش می رسد

من و باران و شب و آسمان یکی شده ایم و

همگی به حال عشق و سوگند های شکسته شده عاشقان به قداست عشق می گرییم و

امشب صدای گریه من و آسمان در طبیعت طنین انداز شده است و

سکوتی که مرگ عشق حاکم کرده است می شکند

        



نوشته شده در یکشنبه 14 مرداد1386 ساعت 21:47 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


سلام بالاخره از شر کنکور راحت شدم

                       

خوابي ديدم                                                                                              

خواب ديدم در كنار ساحل با خدا قدم مي زنم

بر پهنه اسمان صحنه هايي از زندگيم همچون برق از جلوي چشمانم گذشت

در هر صحنه دو جفت جاي پا روي شن ها ديدم

يكي متعلق به من و ديگري متعلق به خدا

وقتي آخرين صحنه درمقابلم برق زد به پشت سروجاي پاهايمان روي شن ها نگاه كردم

متوجه شدم كه چندين بار در طول مسير پر پيچ وتاب زندگي ام فقط

يك جفت پا روي شن نقش بسته آن هم در سخت ترين و غمگين ترين دوران زندگيم

دلم شكست و به درگاه خداوند شكايت كردم:

خدايا تو كه گفتي بودياگر به دنبال تو بيام در تمام راه با من خواهي بود                 

تو كه گفتي هيچ گاه تنهايت نخواهم گذاشت

ولي نمي فهمم چرا تو در سخت ترين لحظات زندگي ام

هنگامي كه بيش از هر وقت ديگري به تو احتياج داشتم مرا تنها گذاشتي؟

خداوند با مهرباني پاسخ داد:دوست عزيزم

من همواره در كنارت بوده ام و هيچگاه تو را تنها نگذاشته ام

اگر در سختي ها ،آزمون ها، و رنج ها فقط يك جفت پا ديدي

زماني بود كه تو را در آغوشم حمل مي كردم  

 

 

نامت را خورشید می گذارم،اما نه خورشید را غروبی است ، نامت را رود می نهم افسوس که رود هم انتهایی دارد  ، تو را بهار می نامم اما نه خزانی در پیش است

پس تو را عشق می نامم در صدف قلبم  ٌ جاودانه جاودانه

                 



نوشته شده در جمعه 5 مرداد1386 ساعت 23:0 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


     سلام

     با عرض معذرت از دوستانی که در پست قبلی نظر گذاشتند مجبور شدم اون پست راپاک کنم و خودم هم نتونستم بیشتر نظرها رو بخونم پس از دوستانی که نظر گذاشتند خواهش می کنم دوباره نظراتشون رو واسم بذارند ممنون از همه شما 

      این اپ باقی می مونه تا بعد از کنکور تا ۵ مرداد بعد از کنکور دوباره میام با یه اپ توپ

       دعا یادتون نره

            



نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386 ساعت 21:52 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


گريد به حالم كوه و در و دشت     از اين جدايي

مي نالد از غم اين دل دمادم        فردا كجايي؟

سفر بخير مسافر من  گريه نكن بخاطر من

باران مي بارد امشب  دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته ره مي سپارد امشب

در نگاهت مانده چشمم  شايد از فكر سفر برگردي امشب

از تو دارم يادگاري  سردي اين بوسه را پيوسته بر لب

قطره قطره اشك چشمم مي چكد با نم نم باران به دامن

بسته اي بار سفر را با تو اي عاشق ترين بد كرده ام من

رنگ چشمت رنگ درياست سينه من دشت غم ها

يادم آيد زير باران با تو بودم با تو تنها

زير باران با تو بودم  زير باران با تو تنها

باران مي بارد امشب  دلم غم دارد امشب

آرام جان خسته  ره مي سپارد امشب

اين كلام آخرينت  برده ميل زندگي را از سر من

گفته اي شايد بيايي از سفر  اما نميشه باور من

رفتنت را كرده باور التماسم را ببين در اين نگاهم

زير باران گريه كردم بلكه باران شويد از جانم گناهم

     



نوشته شده در یکشنبه 3 تیر1386 ساعت 21:31 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


                                 

هميشه به درد دل اين آن گوش مي دهم ولي هيچ كس به دردهاي دل من توجهي ندارد هميشه سنگ صبور ديگران بودم اما هيچ كس سنگ صبور من نشد همشيه ديگران را مي خندانم ولي هيچ كس از گريه هاي پنهاني من خبر ندارد هرگز نخواستم بگذارم كسي گريه كند ولي هيچ كس حتي از من نپرسيد چرا گريه مي كنم هميشه ديگران را به زندگي اميدوار كرده ام هميشه گل اميد را به اين و آن هديه كرده ام اما كسي نفهميد كه من خود به زندگي اميدي ندارم هرگز نگذاشتم كه دوستانم در كنار من احساس تنهايي كنند اما هيچ كس ندانست كه من چقدر تنهايم خدا را هميشه در ذهن اين و آن زنده مي كردم ولي دست خدا از زندگي خودم هميشه دور بود كسي از من نپرسيد كه چرا در اوج جواني موهاي سرم سفيد شده يا چرا پيچ و خم زندگي در اين سن كم در پيشاني من نمايان شده براي صداي دل عزيزانم احترام خاصي قايل بودم اما كسي صداي بلند شكستن دل مرا نشنيد هرگز نخواستم از غصه هايم برايشان بگويم اما هميشه گوش شنواي غمهاي ديگران بودم دل پر درد من ديگر به اين چيزها عادت كرده به فريادهاي خاموش به آرام آرام شكستن به گريه هاي شب هنگام در زير نور ماه به تنها رفتن در راه مي گويند خرافات است اينكه هر كس طالعي دارد ولي چه خرافات قشنگي است من خرافات را دوست دارم چون زندگي ام با آن گره خورده طالع من همين است كه تنها بيايم و تنها بمانم و تنها بميرم من اين طالع را دوست دارم چون منحصرد به فرد است اين طالع در انحصار من است از آن من است اگر سرنوشت هر انساني در دستان خودش است اين من هستم كه اسير دستان سرنوشت شوم خودم هستم من اين سرنوشت را دوست دارم كاش ديگران بدانند كه من اين گونه هستم اين گونه مي مانم و اين گونه مي ميرم

                     

      



نوشته شده در دوشنبه 28 خرداد1386 ساعت 15:3 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


                                       

وقتي تو آمدي پاييز دلم بهار شد ، كوير دلم گلستان شد
وقتي تو آمدي قلب شكسته ام پر از عشق شد ، زندگي ام پر از طراوت و تازگي شد
تو مانند باراني بر روي من باريدي و تن خسته و غم زده مرا پر از طراوت عشق كردي
تو مانند گلي در باغچه قلبم روييدي و قلب سوخته مرا گلستان عاشقي كردي
تو مانند مهتابي بر آسمان دلم تابيدي و دل تاريك مرا پر از نور عشق خودت كردي
تو با گرماي وجودت زمستان سرد دلم را گرم گرم كردي
وقتي تو آمدي احساس ميكردم دنيا مال من است چون تو دنياي مني
وقتي تو آمدي خوشبختي را با تمام وجود حس ميكردم چون تو همان اميد زندگي مني
تو كه آمدي مرغ عشقي كه در باغ دلم نشسته بود آواز عاشقانه اش را شروع به خواندن كرد …
تو كه آمدي تمام خاطرات گذشته ازدفتر دلم سوزاندم ، و همه را از صندقچه قلبم بيرون ريختم و از يادم بردم
تو كه آمدي عاشقي برايم پر معنا تر از گذشته شد ، كلام دوست داشتن مقدس تر از هميشه شد
داستان ليلي و مجنون برايم واقعي تر از قبل شد
تو كه آمدي تنهايي به عزا نشست ، غم سفر كرد و قلبم به استقبال عشق رفت
وقتي توآمدي ساحل درياي دلم پراز مرواريد وصدف شد،و ديگردر كنار ساحل تنها نبودم تو نيز با من بودي
تو كه آمدي شبهاي شهر ستاره باران شد ، دروازه شهر گلباران شد
تو مانند يك نواي عاشقانه در قلبم نشستي و قلب مرا با آن نواي آرامت پر از محبت كردي
تو مانند پرنده اي در دلم نشستي و با پروازت در آسمان دلم ، به من غرور پرواز به دشت عشق بخشيدي
تو مانند يك خاطره شيرين در دفتر عشقم مي ماني و خواهي ماند
در صندقچه قلبم راميگذارم وكليدش راهمراه با چشمانم که فقط تو رامي جويدبه تو که بهتريني هديه مي دهم
  

                                      

                        http://samira-2-ordibehesht.blogfa.com/         



نوشته شده در سه شنبه 15 خرداد1386 ساعت 17:46 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


                       

ای کاش جمله زیبای دوستت دارم بی هیچ غرضی بر روی زبان ها جاری بود

ای کاش از گفتن جمله دوستت دارم

از ترس سوتفاهم ها و غلط اندیشی ها باز نمی ایستادیم

ای کاش محبت بی هیچ چشمداشتی

حتی

چشم داشت محبت به او که دوستش می داریم هدیه می دادیم

ای کاش جمله دوستت دارم را به هوس نمی آلودیم

                                                               ای کاش.............

            



نوشته شده در جمعه 4 خرداد1386 ساعت 0:5 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


من گلی بودم

رگ هر برگ لرزانم خزیده

در شبی تاریک روییدم

تشنه لب بر ساحل کارون

پیکرم فریاد زیبایی

سکوتم نغمه خوان لبهای تنهایی

دیده گانم خیره در رویای شوم سرزمینی دور و رویایی

که نسیم رهگذر در گوش من گفت

افتابش رنگ شاد دیگری دارد

عاقبت من بی خبر از ساحل کارون

رخت بر چیدم

در ره خود بس گل پژمرده دیدم

چشم هاشان چشمه خشک کویر غم، تشنه یک قطره شبنم

من به انها سخت خندیدم

من گل پژمرده ای هستم

چشمه هایم ،چشمه خشک کویر غم

تشنه یک بوسه خورشید

تشنه یک قطره شبنم

          



نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386 ساعت 22:50 توسط سمیرا
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | لینک ثابت


This Template designed by Atelobatel , Copyright © 2007 all rights reserved

www.GHASRE20.coo.ir